سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 62

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

است . به نام خواجه احمد حسن ميمندى كه مىرسيم عوفى مجبور است زائد بر بيهقى معرفى مختصرى از او بكند . در اين‌جا عبارات به كلى با هم مختلف‌اند ، خصوصا آنجا كه بيهقى به ذكر شايستگى خواجهء ميمندى مىپردازد ، و آن تعريفى است در نهايت شيوايى و بلاغت چنان كه شايستهء خواجهء بزرگ است و تنها از نويسنده‌اى چون بيهقى مىسزد . در عبارات بعد نيز طرز بيان آن دو متفاوت است . عوفى انعام عامى را كه امير محمد به قول بيهقى : ( . . . لشكر را و احرار و شعرا را تابوقى و دبدبه‌زن را و مسخره را . . . ) داده است فقط نسبت به شاعر و مسخره ذكر كرده است ( و زرى كه به شاعرى و مسخره‌اى داده باشند . . . ) و شاعر را در ادنى مرتبهء ممكن كه همرديفى با مسخره و دلقك است قرار داده ، در صورتى كه در كلام بيهقى شاعر مرادف با لشكر و احرار است ، و ديگر تفاوت در سخن وزير است در باب پس گرفتن مالها . بيهقى گويد : ( صواب نمىبينم اين حديث كردن كه زشت‌نامى بزرگ حاصل آيد و ازين مال بسيار بشكند كه ممكن نگردد كه باز توان ستد ) و عوفى گفته است : ( و زرى كه به شاعرى و مسخره‌اى داده باشند بطلبند ازين [ چه ] بدنامى بحاصل آيد ) كه عوفى از حديث شكستن و كسر شدن مال و بىنتيجه ماندن اقدام سلطان صحبتى نكرده است چون هدف او از آوردن اين داستان ذكر مذمت خساست است و بهتر است فقط به تبعات اين اقدام زشت كه حصول بدنامى و نفرت مردم است اشاره شود نه عدم حصول نتيجه كه پس گرفتن مال باشد . در قسمت بعدى كه شامل مشاورهء وزير مسعود با بو نصر مشكان است بيهقى گويد : ( تو چه‌گويى در اين باب ؟ بو نصر گفت : خواجهء بزرگ مهتر و استاد همهء بندگان است و آنچه وى ديد صواب جز آن نباشد و من اين گويم كه وى گفته است كه كس نكرده است و نخوانده است و نشنوده است در هيچ روزگار كه اين كرده‌اند . از ملوك عجم كه از ما دور تر است خبرى نداريم بارى در اسلام خوانده نيامده است كه خلفا و اميران خراسان و عراق مال صلات و بيعتى بازخواستند ) عوفى مىنويسد : ( و هرگز در هيچ تاريخ اين مطالعه نيفتاده است كه